![]() |
|
|||||||
| نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: | |||
|
|
0 | 0% | |
| رأی دهندگان: 0. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید. | |||
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
|
تازه ثبت نام شده
تاریخ عضویت: Jan 2009
نوشته ها: 7
|
از همه دوستان میخواهم صادقانه جواب بدهید چون زمانی میتوانید بگویید که موفق هستم که به نقص خود اقرار کنید.
|
|
|
|
|
|
#2 |
|
تازه ثبت نام شده
تاریخ عضویت: Jan 2009
نوشته ها: 7
|
سلام دوست عزيز
من اقرار ميكنم كه هنوز هم كنترل چي بسيار خوبي هستم لازم نيست كه من در رفتارم آن را نشان دهم به نظر من حتي يك فكر كوچك كه من را به جائي ببرد كه غرق رفتار بيمارم كند اين نشاندهنده اين است كه اگر مراقب خودم نباشم دوباره تكرار مكررات . ريشه كنترل من در چيست ؟ اين را بايد جست . چرا بايد تفكر من اينگونه باشد ؟ پس من ميخواهم ديگران مطابق ميل من رفتار كنند چون اگر خلاف اين باشد من ناراحت مي شوم و ... ترس به سراغم مي آيد ... اتفاقا اين كنترل يكي از نقصهايي است كه من خيلي با آن درگيرم و آن را به صورتهاي مختلف در فكرم مي بينم درصورتيكه قبل از برنامه حتي قادر به ديدن و شناخت آن نبودم خيلي دارم روي خودم كار مي كنم ولي باور كنيد ابعاد آن بسيار وسيع است و نميدانم آيا اين گونه نقصها آيا هميشه از بين مي روند يا فقط مي توان آنها را كم رنگ كرد حالتهايي كه درهنگام كنترل كردن به سراغم مي آيد اين است خيره شدن به جائي گوشها را تيز مي كنم فكر مي كنم كه بله من ديگر سر از همه چيز در مي آورم حركات غير عادي كه اگر درآن لحظه از من فيلم بگيرند انگار فيلم پليسي بازي مي كنم آخر سر هم دوباره شكست در تجربه اي كه تكرارشد |
|
|
|
|
|
#3 |
|
تازه ثبت نام شده
تاریخ عضویت: Jan 2009
نوشته ها: 7
|
سلام
يكي ازبزرگترين نقصهائي كه درمن وجودداشته ودارد نقص كنترل كردن است وقتي نقص كنترل من فعال ميشود پيامدآن فعال شدن تمام نقصهاي من است من قبلاٌ خيلي عصباني ميشدم وهرچه ميگشتم دليل آنراپيدانميكردم ولي وقتي درقدم اول راهنماي عزيزم نقص مرادرآوردتوانستم روي آن كاركنم ومتوجه شدم ريشه عصبانيت من در كنترل است من وقتي شروع به كنترل ميكنم وحالات بيمارم رو نگاه ميكنم يا موبايلش رو چك ميكردم باعث ميشد كه قضاوت كنم ومتوجه شوم كه ا.ن مطابق استاندارهاي من نيست درنتيجه عصباني ميشدم كه هيچ وقت ازعصبانيت نتيجه اي نگرفتم اوايل وقتي ميخواستم كنترل نكنم يك كش بسته بودم له دست ودرمواقع كنترل انراميكشيدم وبه خودم ميگفتم اين موضوع به توربطي نداره كنترل نكن خداروشكرميكنم كه توبرنامه هستم وحداقل ميتوانم كنترل بيمارم راكناربگذارم وكنترل احساساتم رابه دست بگيرم |
|
|
|
|
|
#4 |
|
تازه ثبت نام شده
تاریخ عضویت: Feb 2009
نوشته ها: 8
|
خیلی جالبه چون من اون اوائل فکرمیکردم کنترل میشوم نه اینکه کنترل میکنم اما بااومدن توبرنامه وشروع قدمها دیدم تمام لحظا تی که گوشهاموتیزمیکردم حرکات ریز رو زیر نظر داشتم حتی نگاههای اطرافیانمو زیرنظر داشتم ودرنگاههاشون به همدیگه دنبال دلیل واسه تصورات بیمارم میگشتم کارم کنترل کردن بود حالا قبول کردم که ذهنم بیماره خودم رومظلوموبیتقصیر ودیگران رو گناهکاروظالم نمیدونم
|
|
|
|
|
|
#5 | |
|
عضو خدمتگذار سایت
تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: ایران , تهران
نوشته ها: 34
|
نقل قول:
طی مدتی که در نارانان بودم سعی کردم کنترل کردن رو نه تنها از روی بیمارم بلکه از روی تمام افراد در همه جا بردارم. این کار را با در نظر داشتن اینکه من به مرور بهترمیشوم کرده ام و امروز میتوانم بگویم که مچ خودم را در زمان کنترل میگیرم و میگویم من اگر میخوام هم کمی کنم نخست به خودم است , دوم به خانواده های در عذاب و سوم به شخص مصرف کننده زندگیم اما در حد یک مراقبت نه کنترل پس آروم باش و اجازه بده زندگی کنی و اون نیز زندگی کند. گاهی بیماری ام عود میکند اما اکثراً موفق هستم که کنترل نکنم. امروز فرصت اشتباه رو به بیماری ام و خودم میدم اما اجازه اشتباه رو به بیماری ام و خودم نمی دم. |
|
|
|
|
|
|
#6 |
|
تازه ثبت نام شده
تاریخ عضویت: Oct 2009
نوشته ها: 4
|
سلام بله من بیمار خود را کنترل میکنم صبح بجای اینکه استراحت کنم حتی اگر بی نهایت خسته باشم بیمارم را صدا میکنم او با بیخیالی میخوابد و من هی تلاش میکنم که بیدار شود من به قسطها و قبضها و کرایه خانه و همه و همه فکر میکنم و اینها در ذهنم جمع میشود کمی ساکت میشوم و باز صدایش میکنم میدانم که بیفایده است ولی نمیتوانم آسوده بخوابم و به این بی اهمیت باشم
|
|
|
|
![]() |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|