![]() |
|
|
#1 |
|
تازه ثبت نام شده
تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: سوئد
نوشته ها: 19
|
داستان طنز گونه ای را می خواندم،که فکر می کنم خیلی با وضعیت ما تناسب دارد و گاهی از سر
دلسوزی کارها يی می کنیم و بقول برنامه سر راه خدا قرار می گیریم و انتظار نتایج مثبت داریم. کنترل می کنیم و با کنترل خود شرایط رشد را حتی از دیگران می گیریم.وچنین است آن قصه: روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد .شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد. اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت. پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند. آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم ، به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم . |
|
|
|
![]() |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|